تبلیغات
کمانه Kamane - مطالب ابر بهلول

قصه های بهلول


5 - ماهیگیر و خلیفه ( ماجرای چهار هزار دینارهای بخششی هارون به ماهیگیر)

روزهای عید هارون سفره‌های رنگارنگ خوردنی و نوشیدنی مهیا می‌کرد و مردم را دعوت می‌کرد. بهلول هم آنجا بود ولی چیزی نخورد. خدمتکار هارون گفت


ادامه مطلب

طبقه بندی: قصه های بهلول، 
برچسب ها: بهلول، قصه های بهلول،  

تاریخ : جمعه 21 اسفند 1394 | 08:16 ق.ظ | نویسنده : غلامحسین زکوی | نظرات
قصه های بهلول

2 - مشورت با عاقل و دیوانه (تاجر و ماجرای آهن و زغال و سیرو پیاز)

تاجر نزد بهلول آمد  و گفت ای بهلول عاقل در امر تجارت از تو مشورتی می‌خواهم. می‌خواهم چیزی بخرم بعد آن را مدتی نگه دارم و با قیمت بیشتری آن را بفروشم. بهلول به او گفت آهن و زغال بخر.

بعد از مدتی... 

ادامه مطلب

طبقه بندی: قصه های بهلول، 
برچسب ها: بهلول، قصه های بهلول، بهلول عاقل، مشورت با عاقلان، مشورت با جاهلان،  

تاریخ : سه شنبه 4 اسفند 1394 | 04:15 ب.ظ | نویسنده : غلامحسین زکوی | نظرات

قصه های بهلول

1- کار برای خدا (ماجرای مسجد شیخ جمال در بغداد)

در یکی از محله‌‌های بغدادی شیخ جمال در حال ساخت مسجدی یود بهلول به او گفت این خانه را برای چه کسی می‌سازی؟ شیخ جمال گفت: برای رضای خدا.


ادامه مطلب

طبقه بندی: قصه های بهلول، 
برچسب ها: بهلول، رضای خداوند، ریا، قصه های بهلول،  

تاریخ : پنجشنبه 22 بهمن 1394 | 06:22 ب.ظ | نویسنده : غلامحسین زکوی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.


بارش برگ های پاییزی!!

  • کد نمایش افراد آنلاین