تبلیغات
کمانه Kamane - 2- قصه های بهلول
قصه های بهلول

2 - مشورت با عاقل و دیوانه (تاجر و ماجرای آهن و زغال و سیرو پیاز)

تاجر نزد بهلول آمد  و گفت ای بهلول عاقل در امر تجارت از تو مشورتی می‌خواهم. می‌خواهم چیزی بخرم بعد آن را مدتی نگه دارم و با قیمت بیشتری آن را بفروشم. بهلول به او گفت آهن و زغال بخر.

بعد از مدتی... 

تاجر نزد بهلول آمد  و گفت ای بهلول عاقل در امر تجارت از تو مشورتی می‌خواهم. می‌خواهم چیزی بخرم بعد آن را مدتی نگه دارم و با قیمت بیشتری آن را بفروشم. بهلول به او گفت آهن و زغال بخر.

بعد از مدتی قیمت زغال و آهن زیاد شد و تاجربه ثروت زیادی رسید و از خود بیخود شد و خود را از مردم بالاتر می‌دید. پول رفتار بازرگان را عوض کرد. بعد از مدتی بهلول را دید و به جای تشکر گفت: ای بهلول دیوانه چه بخرم که سود بیشتری ببرم. بهلول باز هم با خنده گفت این دفعه سیر و پیاز بخر. تمام دارایی خود را سیر و پیاز خرید و در انبارش قرارداد.چند ماهی گذشت و مرد با عصبانیت نزد بهلول آمد و گفت این چه پیشنهادی بود که کردی همه آن سیر و پیازها جوانه زد و پوسید و همه سرمایه‌ام را ازدست دادم. بهلول گفت: بار اول تو از بهلول عاقل پیشنهادی خواستی و من پیشنهاد معقولی به تو دادم ولی این با از بهلول دیوانه پیشنهادی خواستی و من چنین پیشنهادی دادم. از آدم دیوانه چه انتظاری داری؟

کتاب قصه‌های بهلول نوشته رضا شیرازی (تهران، نشر دا نش‌آموز سال 1378؛ 118ص.: مصور).

غلامحسین زکوی

کمانه

http://kamane.mihanblog.com

hosseinzakavi@gmail.com




طبقه بندی: قصه های بهلول، 
برچسب ها: بهلول، قصه های بهلول، بهلول عاقل، مشورت با عاقلان، مشورت با جاهلان،  

تاریخ : سه شنبه 4 اسفند 1394 | 05:15 ب.ظ | نویسنده : غلامحسین زکوی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.


بارش برگ های پاییزی!!

  • کد نمایش افراد آنلاین